خرید بک لینک
غنچه 1245 چقدر از خودم غافلم چند روز پیش رفته بودم شرکت و با B صحبت کردم گفتم من ماه دیگه مرخصیم تموم میشه و اگه لازمم ندارین اخراجم کنین برم بیمه بیکاری بگیرم. اونم لیست کارهایی که داره رو گفت و گفت اتفاقن خیلی لازمت دارم و این کارا هست که بکنی . حتا تو خونه هم انجام بدی اوکیم. فقط حقوقتو نمیتونم بیشتر کنم و همون قبلی که میدادمو نهایت بدم!قرار شد بره با دکتر صحبت کنه و بعد خبرشو به من بده. همون روز دم رفتن هم یقه دکترو گرفتم و گفتم من مرخصیم آخراشه و به B گفتم و این حرفا.

برچسب: نویسنده: ghonche تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 17:05

این بچه رو یادتونه؟ الان یکسال و هشت ماهشه :)) این عکس برای پارساله. الان موهاش سفید شده (نمیدونم چرا) تابستون‌ پارسال خیلی مو میریخت، کچلش کردیم، بعدش زایمان کردم و افسردگی گرفت :))قبل مهبد ما هرروز صبح به صبح باهم :گرگم به زیر تخت" بازی میکردیم و من قایم‌میشدم میومد پخ‌ میکرد ، یا من دنبالش میکردم و برام فیگور دعوا میگرفت :))بعدش دیگه درگیر مهبد و کولیک و رفلاکس و مرگ و میر و اینا شدیم به کل از این بچه غافل شدیم.اسفند هم عقیمش کردیم . به زندگی برگشت. یه دور گذاشتمش برای واگذاری و آدمایی که پی

برچسب: نویسنده: ghonche تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 17:05

غنچه 1247 دارم‌ کار‌ میکنم و منتظرم هوش مصنوعی‌جان جنریتش تموم شه ببرم بندازم توی پریمیر و تدوینش کنم کار می‌کنم حالم بهتره، عمیقن دوست دارم برگردم شرکت و پشت میزم بشینم و از استرس اینکه الان بچم چطوره و داره چکار میکنه و کسی بهش آسیب نرسونه ، تند تند تسکامو برسونم و برگردم پیشش واقعن کمک لازم دارم!+ وقتایی که خسته و بی حوصله و جنازم ، مینشونمش جلوم و باهاش کلاغ پر ! گنجشک پر بازی میکنم.دیروز وقتی میخوندم "مهبد که پر نداره خودش خبر نداره" آغاز کرد دست زدن نمیدونه باید کف د

برچسب: نویسنده: ghonche تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 17:05

غنچه 1248 وقتی که دراز میکشم کنارش ، دستاشو میگیره به پاهام و پاهای خودشو به زمین فشار میده و خودشو میکشه بالا.دیشب وسط مهمونی بدون هیچ کمکی ، ژست چهار دست و پا رفتن گرفت.ماه دیگه احتمالن هم چهاردست و پایی رفتنو ابتدا میکنه و هم دستشو میگیره به در و دیوار و وامیسته. (همیشه یک‌ماه قبل از اینکه یه مهارتی رو به ادیشن پرو دربیاره، یکبار بهم نسخه جدید مجانیشو نشون میده )+ کاش دوتا بودم، یکیم میرفت پی کارایی که حالشو خوب میکنه و به خودش میرسید و خونه رو مرتب میکرد و یکیم مینشست

برچسب: نویسنده: ghonche تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 17:05

غنچه 1450 عه مرداد !پنج روز دیگه باید برگردم سرکار و هنوز تصمیم‌نگرفتم‌ که میخوام چکار کنم.دیروز مرتضا یه آگهی کاری فرستاده بود و کارش به نظر آسون و کم زحمت بود. اما دلم نخواست شروع کارش کنم. حتا اگه حقوقی که دکتر قراره بده هم کم باشه، ترجیح میدم با خودش ادامه بدم و همین حجم کار کفایت میکنه برام.کارفرمایی که دکتر منو باهاش لینک کرده ، خودشم دندونپزشکه و هربار که ویدیو رو میفرستم تو گروه ، به اطلاعاتی که سلیقه خودمو توش لحاظ کردم اشاره‌ میکنه و میگه "خیلی هوشمندانه بود ممنو

برچسب: نویسنده: ghonche تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 17:05

غنچه 1451 تقریبن به همه یا زنگ زدم و یا با پیام خبر دادم که شاغل شدم خواستم اینجا هم بنویسم.درمورد حقوقم صحبت کردیم و اولین رقمی که گفت، انقدر بالاتر از انتظارم بود که‌ گفتم عالیه همینو ببندیم :)))بهش گفتم تا تموم شدن سربازی مرتضا دورکار باشم بعدش باز طبق برنامه ریزی های اون بهتون درمورد تصمیمم به کار حضوری خبر میدم و قبول کرد.و قرار شد حتا پول این ۴۰ روزی که کار کردم رو هم حساب کنه و با اینکه اصرار کردم که نمیخواد، گف حرف نباشه :')خلاصه انقدر خوشحال و با انرژی‌ام که هی لی

برچسب: نویسنده: ghonche تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 17:05

غنچه 1452 - شاید موقت فیلم obsession رو دیشب دیدیم و تروماهای ته‌نشین شده‌م ، هم خوردن و اومدن بالا.کل روز از سرم بیرون نمیرفت و هی میگفتم چقد وحشتناک بوووووود!یادم اومد از اون نکبتی که تو گذشتم بود، یادم اومد که یه بار 4 ساعت با اتوبوس مسافت دوتا شهرو طی کرد و منو کشوند پارک نزدیک خونه. یه شاخه گل گرفته بود برام و رو نیمکت غرق صحبت بودیم، یهو چرخید و از توی کیفش یه دسته کاغذ آچار و خودکار درآورد گرفت سمت من و دست کرد از ته کیفش یه تیغ درآورد. آستینشو زد بالا و گفت بنویس ا

برچسب: نویسنده: ghonche تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 17:05

صفحه بندی